دیوارها در ملتقای واقعیت و تخیل
درنگی نشانه-معناشناختی بر عکسهای انقلاب و دیوارنگارههای مهدی سحابی (یادداشت سهراب احمدی در مجله تجربه / شماره 31)
مهدی سحابی به گواهِ تکملۀ به جا مانده از آثار قلمی و تصویریاش هنرمندی چند رسانهای بود که با ترجمه و روزنامهنگاری آغاز اما به آنها بسنده نکرده و در حوزۀ گفتمانهای کلامی و غیر کلامی فعال و پویا تا واپسینِ دم حیات کار کرد. این پویایی، چندرسانهای بودن، پیوند ایجاد نمودن بین بیان تجسمی و ادبی و ارتباط ناگسستنیِ سحابی با اجتماعی که زاده و پروردۀ آن بود در بیشترینۀ آثارش چه گرداندههای ادبی و چه آفرینههای تصویریاش به چشم میخورد. این بعدِ زندگی سحابی یعنی تأثیر و حضور مستقیم او در گفتمان اجتماعی معاصر به مثابه یک کنشگر، به ویژه در مجموعۀ دیوارنگارهها و عکسهای دورانِ انقلاب او به چشم میخورد. با توجه به آنچه گفته شد فرضیۀ ما در این مقال آن است که دیوار عرصۀ کنش و کنشگری سحابی است، گاه از واقعیتهای دیواری انقلاب عکس میگیرد، گاه آنرا با رنگی از تخیل خود آمیخته و نقاشی میکند. تعدادی از این دیوارنگارهها و عکسهای انقلاب در گالری مژده به کیوریتوری سعادت افزود در حال نمایش هستند که در نوشتار پیش رو تلاش خواهیم کرد نخست به تعریفی از کنشگر برسیم که مبحث بنیادین ما در تعریف سحابی از بعد اجتماعی بوده و به این نکته نیز میپردازیم که خودِ دیوار نیز کنشگری نشانهمعناشناختی برای سحابی در ثبت تاریخ است، در ادامۀ نوشتار به روند کیوریتوریال نمایشگاه خواهیم پرداخت که تأکید ویژۀ آن بر ثبت تاریخ از طریق دیوارها و گونهای تاریخنگاری مستند و هنری به سیاق سحابی محسوب میشود. گفتنی است قسمتی از محمل نظری این نوشتار بر اساس جزئی از نظریۀ نشانه-معناشناسی است که نشانه-معناشناسی امر سیاسی نامیده میشود و در قسمت دوم یعنی پروژۀ کیوریتوریال، مبحث، بیشتر توصیفی بوده و تأکیدی است بر روند شیوۀ چیدمان در نمایشگاه.
دیوار عرصۀ کنش
کنشگر را میتوان شاخصی کاربردی نامید که عموماً به وسیلۀ موقعیتش در صحنهای گزارهای مشخص شده و این موقعیت به عنوان یک نقش در مشارکت کنشگر در محقق شدن یک روند نشان داده میشود. کنشگر میتواند هر نوع بروز و ظهور فیگوراتیو و قابل تخیلی را داشته باشد: کنشگران انسانی و یا غیر انسانی، فیگورهای جاندار یا بیجان، افکار و غیره. هر چند که تعریف کنشگر در نشانه-معناشناسی بسیار وسیع بوده و به راحتی نمیتواند دارای مضمونی مشخص و فیگوراتیو باشد اما تأثیرش به عنوان نقش میتواند محدود شود ( نقشهایی از قبیل سوژه، ابژه، فرستنده، گیرنده، در مدل گرماسی: کنشگر اولیه و ثانویه و نزد کوکه کنشگر متعالی) و هر یک از این نقشهای کنشگرانه میتواند به یک یا چند کنشگر نسبت داده شود. ( فونتنی، 23:2021) در مجموعه نقاشیهای دیواری سحابی و در یک تقسیمبندی کلی میتوان گفت تمام نقاشیها فاقد کنشگران انسانی جمعی اند، تنها میتوان در هر نقاشی چند نوشته، پرترۀ خود هنرمند و چند پرترۀ دیگر را ردیابی نمود که فیگوراتیو شدهاند.
در مجموعۀ عکسها نیز به صورت کلی سحابی جمعیت یا کنشگران جمعی را در حاشیهای برای نشان دادن دیوار نشانده است: تمرکز اصلی و کادربندی بر اساس دیوار و نوشتههای آن بوده و کنشگران جمعی تا جایی مورد نظرند که در حال خواندن دیوار، روزنامه یا یک خبر باشند. با در نظر گرفتن نکتهای که گفته شد کنشگران جمعی در عکسها تنها به مثابه جمعیت در نظر گرفته میشوند و بروزات کنشی آنان بیشتر محدود به خواندن دیوار و اعلامیههاست و تعداد جمعیت بیشتر دارای اهمیت است و نه بروزات فیگوراتیو و کنشی مفهومی به نام مردم.
در حقیقت کنشگر اصلی نزد سحابی خود دیوار است که سخن میگوید و همین کنایهها و سخنانِ دیوار ما را بر آن داشته که فرضیۀ خود را بر این اصل بنا نهیم که دیوار به مثابه کنشگر در نقشی است که ژان-کلود کوکه نشانهشناس و زبانشناس فرانسوی آنرا کنشگر متعالی نامیده است، کوکه مینویسد: « {...}کنشگر متعالی میتواند عقل، علم، جامعه و غیره باشد. از طریق این کنشگر است که متن شکل میگیرد{...} و یا قصه نیز از همین طریق پیش برده میشود.» این کنشگر متعالی ردپای اشخاص را نیز بر جای میگذارد و در مجموعه عکسهای سحابی و دیوارنگارهها شاهد هستیم که اجتماع همچون یک کنشگر متعالی بر دیوارها اصلیترین نقش را بر عهده داشته و شکل میگیرد، ولی ردپای کنشگران شخصی و مردمی نیز قابل پیگیری است، هر چند اصلیترین بروز اجتماع بر بستر دیوار است: در واقع در این نوع کنشگری تمایز بین گفتهپردازی تاریخ و گفتهپردازی گفتمان که یکی گفته را متصل به نه-اینجا، نه-اکنون و نه-من میکند و دیگری گفته را متصل به اینجا، اکنون و من میکند کمرنگ شده و همه در روندی ابژکتیو مجموع میشوند. از این روست که کنشگر متعالی اجتماع، نزد سحابی تمام روند تاریخ را بر دیوارها نشانده و دیوار عرصۀ اجتماع میشود. با در نظر گرفتن نکاتی که نوشته شد، عکسها و نقاشیهای به نمایش درآمده در گالری مژده اکنون سازندۀ عرصۀ دیگری نیز هستند: عکسها در زمان سحابی چاپ نشده و تأثیر چاپی با تأثیر چشم در چشمِ سحابی از ورای دوربین با دیوار متفاوت است ولیکن نقاشیها پیش از این به نمایش درآمده و لذا برای مخاطبان آشناتر هستند. این نمایشگاه شامل یک استیتمنت نیز هست که در آن به کنشگری سحابی در عرصۀ دیوار و خودِ دیوار همچون یک کنشگر نیز اشاره شده است، کنار هم نشاندن عکسهایی از دوران انقلاب و دیوارنگارهها و نحوۀ چیدمان بیشتر مبین قطعهپردازی و کنار هم نهادن پازلی است که با روزنامهای مچاله شده توسط یک کنشگر شخصی آغاز و با یک نقاشی دیواری به پایان میرسد. مهمترین نکتۀ این پروژه توجه به استفادۀ ویژۀ مهدی سحابی از خط فارسی است که تقریباً در تمام عکسها و دیوارنگارهها به چشم میآید. تعدادی از این خطوط خوانا، تعدادی ناخوانا و تعدادی دیگر پوشانده شدهاند اما هیئت کلی خط را حفظ کردهاند. سحابی از این خطوط برای تاریخنگاری ویژۀ خود بهره میبرد و این نوع نگاه ویژۀ سحابی به تاریخ که در قسمت قبل نیز اشارهای به آن شد جز نکات مهم نمایشگاه است: مردم در حواشی امر تاریخی قرار دارند و تنها نوعی بروز فیگوراتیو دارند و بدین ترتیب سحابی نشان میدهد چگونه دیوارها هر چند خاموشاند اما عرصۀ اصلی تاریخ هستند.
سهراب احمدی